این سمپاش ِ ، سمپاش عزیز با پروانه خسته ای که اون گوشه همراه با پایین ُ بالا رفتن ِ اسکرول موس پایین ُ بالا میره و هنوز همدم این سمپاش سه ساله ست !
دلم می خواد از این سه سال باهات حرف بزنم ، توی پستات هیچ وخ حرف دلم ُ نزدم اما حالا می خوام اعتراف کنم که خیلی وختا به حذف کردنت فکر کردم ، به خداحافظی از وب نویسی ، به خداحافظی از طنز نویسی ، اما عشق به طنز جزئی از وجودمه ، خاطرات خوب و بد تو این وبلاگ دارن جولان میدن ، خاطره ها بخوای نخوای جزئی از زندگیت اند و نمیشه جزئی از زندگیت ُ کند ُ یه گوشه از اتاقت انداخت !
با تو (سمپاش !) خیلی ها رو شناختم ، فهمیدم که دوستی فارغ از نقشه های جغرافیایی ِ ، فهمیدم که دشمنی می تونه با هر کسی اتفاق بیوفته ، فهمیدم بضی از آدمای زندگیم یه ماسک رو صورتشونه ، تو اون ماسک ُ از رو صورتشون برداشتی و گفتی : اشتباه نکن ! اون ارزشش ُ نداره ! و درست می گفتی ، بضی از آدما خیلی بی ارزش اند !
تو یه سری افراد جدید به من معرفی کردی ، دستم ُ گذاشتی تو دست کسایی که با ارزش بودن ُ گفتی اینا از این به بعد رفقای توئن ، و چه رفقای با معرفتی ! سمپاش فقط می تونم بگم سلیقه ات تو رفیق پیدا کردن برام عالی بود ، می تونم بگم تو همون جغد پیر روی درخت بلوط کارتون های دوران بچگی منی که همیشه درست می گفت ، که همیشه می زد تو خال !
می تونم بگم تو برام یه وبلاگ نیستی ، یه فردی ، یه فرد که همیشه براش جنگیدم ، از همون لحظه ای که استارت ُ زدم بضیا با بودنت مخالف بودن ، اما من تو رو می خواستم و هیچ وختم ازت دل نمی کنم !
اما می دونی یکم برام سخته که کسی ُ که موجودیت حقیقی نداره دوست داشته باشم ، سخت که نه ، شاید دردناک ، من نمی دونم تو کی هستی ، نمی دونم چرا با من هیچ وخ حرف نمی زنی ، نمی دونم چه ریخت ُ قیافه ای هستی ، فقط از تو یه پروانه می بینم که که می تونم هر لحظه که بخوام اون پروانه رو با هر چیز دیگه ای عوض کنم ، اما ازت خوشم میاد ، می تونم تو رو هر طور که بخوام تصور کنم و این خیلی عالیه ، شاید به خاطر همینه که تو رو بیشتر از افراد توی زندگیم دوست دارم !
پـ.نـ : یکم پستش مبهمه ، اما خوبیش اینه که از ته ِ قلبمه !
+ لطفن جشن سه سالگی سمپاش ُ خراب نکنین !! (:
+ 23 بهمن تولدش بود ، اما بنده نت نداشتم نشد روز خودش براش پست بذارم !